سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران
طمع کشاننده به هلاکت است و نارهاننده ، و ضامنى است حق ضمانت نگزارنده ، و بسا نوشنده که گلویش بگیرد و پیش از سیراب شدن بمیرد ، و ارزش چیزى که بر سر آن همچشمى کنند هر چند بیشتر بود مصیبت از دست دادنش بزرگتر بود ، و آرزوها دیده بصیرت را کور سازد و بخت سوى آن کس که در پى آن نبود تازد . [نهج البلاغه]

عمو اکبر


سلام
خیلی از آدم‏های سیگاری بدم می‏آید. به نظرم انسان‏هایی ضعیف‏النفس هستند که جوانی را با عیاشی و بی‏هدفی پیوند ذهنی می‏دهند و پس از آن نیز با این‏که غالباً از عادت خود دل‏چرکین‏اند، ولی شهامت ترک آن را ندارند! مدّت‏ها به سوداگران این عرصه می‏اندیشیدم که چه بی‏رحمانه با دود سیگار، ذرّه‏های بدن مردمان جاهل را می‏دزدند و سکّه‏وار در خزانه‏ی خود جمع می‏کنند. البته چندی است که دانش جمعی افزایش یافته و در پی آن، مبارزان مصرف دخانیات نیز! ولی مافیای بزرگی که پشت پرده در حال فربه شدن است، راه و رسم خود را خوب بلد است! بسیار متأسف بودم وقتی می‏دیدم از بهترین و جدیدترین اتومبیل گرفته تا قدیمی‏ترین مدل آن، در هر چه نقص داشته باشند محال است فندک و جاسیگاری را فراموش کرده باشند! چند سال پیش هنگامی که خبر تولید خودروی ملّی منتشر شد، بی‏صبرانه منتظر رؤیت خودرویی بومی با ارزش‏های وطنی بودم، ولی ناباورانه مشاهده کردم که یک جاسیگاری نیز برای سرنشینان عقب درنظر گرفته‏اند و برای آن‏که شارژر موبایل در دود کردن سیگار وقفه نیندازد، فندک را از محل شارژ گوشی جدا کرده‏اند!
نمی‏دانستم در ایران عزیز هم سوداگرانی غول‏پیکر وجود دارند که مانند اختاپوس در همه‏جا نفوذ می‏کنند تا شیره‏ی جوانان ما را بکشند. ولی وقتی پیام جناب آقای سید محمود ابطحی، مدیرعامل
شرکت دخانیات ایران (!) را از نظر گذراندم، آگاه شدم و البته متأسف!

 

چه کسی از سیگار کشیدن ما سود می‌برد؟!

بخشی از پیام ایشان:
شرکت دخانیات ایران با قدمتی بیش از هفتاد سال بر اساس قانون انحصار (سال 1307 هجری شمسی) نسبت به توسعه و ساماندهی این صنعت اهتمام ورزیده و به عنوان یکی از بزرگ‏ترین گروه‏های دخانیات خاورمیانه بر آن است تا ضمن تولید و عرضه‏ی انواع محصولات و فرآورده‏های دخانی، در رشد و توسعه‏ی اقتصادی کشور نقشی ایفا نماید.
... ما از یک سو با استفاده از فناوری‏های پیشرفته و تکیه بر تجربیات نوین علمی قصد داریم بهترین محصول را به مشتریان خود عرضه نمائیم و از سوی دیگر با بهره‏گیری از روش‏های روز بازاریابی در صدد دستیابی به سهم شایسته‏ای از بـازارهای مصرف داخـلی و منطقه‌ای هستیم.
... ما با التزام به رفتار صادقانه بر این باوریم که با بهره‏مندی از شرایط مناسب اقلیمی و منطقه‏ای و داشتن تجربه، توان و دانش فنی طراحی و تولید فرآورده‏های مرغوب دخانی، می‏توانیم سهمی در ارتقای جایگاه صنعتی کشور داشته و سرآمدی اقتصادی و صنعتی ایران اسلامی را در منطقه اثبات نمائیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن: از معدود دفعاتی است که دعا می‏کنم یکی از مسئولین کشورم در تحقّق آرمان‏هایش موفّق نشود! ارتقای جایگاه صنعتی کشور با چنین وسیله‏ای توی سرتان بخورد ان‏شاءالله‏تعالی! 



عمو اکبر ::: شنبه 87/7/27::: ساعت 3:49 عصر


بالاخره شروع شد. اگرچه در فرم مشکل دارد، ولی چون معنایش قرآنی‏ست تماشایش را از دست نمی‏دهم.

پرده‏ی اوّل: ...بوتیفار از زیاده‏خواهی کاهنان معبد می‏آشوبد و یوسف را به خاطر کاهش سهم زیاده‏ی آنان تحسین می‏کند...

پرده‏ی دوم: ...یوزارسیف با سینی‏های بزرگ غذا وارد می‏شود و آن‏ها را در برابر بوتیفار و زلیخا می‏نهد. انواع غذاها روی میز عزیز مصر به جلوه نشسته‏اند...

بوتیفار به مملکت خویش خائن نبود. ولی همین تجمّلات کافی‏ست تا خدا حکومت او و فراعنه را نپسندد و تنها پیامبران را لایق حکومت بداند.

خدا را شکر که مسئولان و مدیران در نظام جمهوری اسلامی، بی‏منّت خدمت می‏کنند و با مردم و ولی‏نعمتان خویش هم‏سفره می‏شوند! (ان‏شاءالله‏تعالی)

دیروز به بهانه‏ای در دومین همایش بین‏المللی صنعت پالایش نفت ایران شرکت کردم. با خود این همایش کاری ندارم، بلکه مقصودم در این نوشتار مکان برگزاری آن است:

مرکز همایش‏های بین‏المللی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران!

پرده‏ی سوم: هنگام ناهار، تمام مدیران و مسئولان و مدعوان همایش، به سالن غذاخوری ویژه دعوت شدند. قبلاً نیز رفته بودم، فرقی نکرده بود و این بار نیز با غمی جانکاه از غذاخوری خارج شدم. به راستی اگر کسی حتی از هر غذا فقط یک قاشق تناول می‏کرد، نمی‏توانست طعم همه‏ی غذاها را بچشد! همه نوع سالاد و دسر و نوشیدنی، انواع برنج و خورشت، انواع کوکو و غذاهای گیاهی، انواع سوپ، انواع کباب، ... همه و همه در خدمت مدیران حوزه‏ی نفت،‏ گاز و پتروشیمی! و البته نه فقط مدیران نفت، بلکه میهمانان هر همایشی که در مرکز همایش‏های بین‏المللی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برگزار شود! قبل از این‏که دیس‏های بزرگ برنج و کباب و ... به نصف برسند، خدمه‏ی مخصوص به سرعت ظرفی دیگر جای‏گزین آن می‏کردند. همه «اذا بلغت الحلقوم» خوردند و شکم‏ها انباشتند، ولی میزها هم‏چنان مملو از انواع غذاها بود و احتمالاً ساعاتی دیگر سهم سطل‏های زباله و گربه‏های شهر!

پرده‏ی چهارم: کمی آن‏طرف‏تر، درست در مسیل مجاور بزرگراه شهید چمران (سلام‏الله‏علیه) مردمی هستند که کودکان‏شان با پای برهنه بر سنگلاخ می‏دوند...

 

خدمت خوب است، ولی ردای حکومت تنها بر شانه‏های یوسف دوام خواهد داشت...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: هستند امثال رجایی و احمدی‏نژاد و ... که از این‏گونه رفتارها بیزارند، ولی برای این‏ برنامه‏ها هم باید فکری کرد. آیا آبروی نظام در برابر میهمانان خارجی به چنین سفره‏هایی است؟ آیا گاندی که با شیر بُز از میهمانانش پذیرایی می‏کرد، آبروی هندوستان را برده است؟! مسیر را گم نکنیم!

 

-----> قبله‏ی حاجات منی لاس‏وگاس ... کعبه‏ی آمال منی لاس‏وگاس! (کلیک کنید!)
-----> از دروغ دولت تا پنجره‏فولاد!
-----> احمدی‏نژاد و ادعای ارتباط با امام عصر (عج)!



عمو اکبر ::: یکشنبه 87/7/21::: ساعت 1:31 عصر


پ.ن. (پیش‏نوشت): من یه عمّه بیش‏تر ندارم. تنها دختر خانواده‏ی پدربزرگم. خیلی برام عزیزه. شاید چون خیلی مهربونه و رنج‏هایی کشیده و امتحان‏هایی پس داده که اگه هر کدوم از ما می‏چشیدیم معلوم نبود بتونیم به سلامت ازشون عبور کنیم. داغ شهادت برادر عزیزش عشق عمّه‏م رو به خدا چند برابر کرد. داغ مادر مهربونش هم نتونست کمرش رو خم کنه. داغ علی پسر جوونش که توی یه حادثه‏ی رانندگی در لباس مقدّس سربازی به شهادت رسید و ناکام از دنیا رفت هم ذرّه‏ای از عشق‏اش به خدا کم نکرد. داغ پدر عزیزش که به محض بازگشت از زیارت حضرت زینب سلام‏الله‏علیها عارفانه از دنیا رفت هم فقط پلّه‏ای شد برای نزدیک‏تر کردن عمّه‏ی عزیزم به خدا ... و آخرین امتحانی که اون رو هم سرافرازانه سپری کرد، داغ فاطمه دختر جوونش بود که در یک قدمی خونه‏ی بخت به طور باورنکردنی با سرطان خون پرپر شد. همه شاهدن که این زن باایمان، عارفانه در این مصیبت‏ها صبر کرد و روز به روز رابطه‏ش با خدا نزدیک‏تر و ملموس‏تر شده. اینا رو گفتم که این پُست رو با توجّه بیش‏تری بخونین. آخه چند شب پیش که با عمّه‏م دیدار کردم، بعد از افطاری یه کاغذ به من داد و گفت این متن رو از روی تابلوی کنار اتاق عمل بیمارستان نوشتم. دیدم قشنگه، آوردمش تا شماها هم استفاده کنین.

و من نیز
می‏نگارم این سطور را
تا شاید
کسی
جایی
بخواند
و بلرزاند دلش را.
و نمی‏دانم
تراوش ذهن کیست.
ولی دانستم
که حرف دل عاشقان خدا را زده
و می‏دانم
که اگر شعفی عارفانه شما را دست داد
نسیم دعای خیرتان را
به خانه‏ی عمّه‏ی مهربانم خواهید دمید...

عکسی واقعی که از آسمان مکه گرفته شده است

در رؤیاهایم دیدم با خدا گفتگو می‏کنم. خدا پرسید: در ذهنت چیست که می‏خواهی بپرسی؟ گفتم: چه چیز بندگانت، شما را سخت متعجّب می‏کند؟
خدا پاسخ داد:
* این‏که آن‏ها از کودکی‏شان خسته می‏شوند و عجله دارند که بزرگ شوند، و بعد دوباره پس از مدّت‏ها آرزو می‏کنند که کودک باشند.
* این‏که آن‏ها سلامتی را از دست می‏دهند تا پول به دست آورند، و بعد پول‏شان را می‏دهند تا سلامتی را به دست آورند.
* این‏که با اضطراب به آینده می‏نگرند و حال را فراموش می‏کنند، بنابر این نه در حال زندگی می‏کنند و نه در آینده.
* این‏که آن‏ها به گونه‏ای زندگی می‏کنند که گویی هرگز نمی‏میرند و به گونه‏ای می‏میرند که گویی هرگز زندگی نکرده‏اند.

دوباره پرسیدم: به عنوان یک خالق می‏خواهی کدام درس‏های زندگی را بندگانت بیاموزند؟

او گفت:
* بیاموزند که، آن‏ها نمی‏توانند کسی را وادار کنند که دوست‏شان داشته باشد.
* بیاموزند که، درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
* بیاموزند که، فقط چند ثانیه طول می‏کشد تا زخم‏های عمیقی در قلب آنان که دوست‏شان داریم ایجاد کنیم، امّا سال‏ها طول می‏کشد تا آن زخم‏ها را التیام بخشیم.
* بیاموزند، ثروتمند کسی نیست که بیش‏ترین‏ها را دارد، بلکه کسی است که کم‏ترین نیازها را دارد.
* بیامورند، که دو نفر می‏توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

من با خضوع گفتم: آیا چیز دیگری هست که دوست داری بندگان بدانند؟

خدواند فرمود:

فقط این‏که بدانند

من همیشه، همه‏جا هستم.

پ.ن. (پس‌نوشت): این ماه رمضان هم تموم شد. از خودم بابت بهره‌ای که بردم راضی نیستم. دعا کنید خدا عید فطر، عیدی منو لرزوندن دلم قرار بده...



عمو اکبر ::: سه شنبه 87/7/9::: ساعت 2:27 عصر

<      1   2   3   4   5      >

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 9
بازدید دیروز: 10
کل بازدید :91033
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
عمو اکبر
با اینکه عموی شهیدم را هرگز ندیده‏ام، ولی او را از همه‏ی بستگانم به خود نزدیکتر حس می‏کنم. سعی می‏کنم آن‏گونه سخن برانم که لبخندش را از من نگیرد. از زبان او سخن می‏گویم، پس رضایتش شرط است!
 
>>فهرست موضوعی یادداشت ها<<<
 
>>لینک دوستان<<
کرچمبو شمالی-
بتلیجه
مهاجر
هو اللطیف
پیاده تا عرش
گفتگوی دوستانه
.:: رویش عشق::.
شب و تنهایی عشق
..::* حامیان ولایت *::..
سلام شهدا
سیب خیال
haghjoo.ir (حــــــــــق جـــــــــــــو)
ایحسب الانسان ان یترک سدی
ایهاالناس بدانید گدای حسنم
رند
کـــــلام نـــو
خط سوم
نور
تصویری از هنر مردم
آقاشیر
سلام
عطش
سوتک
جاکفشی
سیمرغ
۞ گچساران بلاگ عشق ۞
موعود
خلوت من
هدیه
زن بودن ممنوع
آرمان
صل الله علی الباکین علی الحسین
کلک بهار
زورخانه باباعلی
قافله شهداء
بر و بچه های ارزشی
آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
مذهب عشق
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
شیدایی
گل نرگس
ابن یاسین
تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
هامون و تفتان
شب مهتابی
گل پیچک
شهرماخانه ما (طرحی نو دراندازیم)
شیعه مذهب برتر
به دنبال خویشتن خویش
حـــکــمـــت آ بــــاد
راهنما
معنای زندگی
شمیم
نگاهم برای تو
خودنوشت
زنان در جهان
دالانی به سوی خود بهشت
شرکت نمین فیلتر
آمعدلی خسروشاه
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
عشق یعنی بندگی کردن مثل حسین
کلبه مادرانه
علم بی‏نهایت، هنر،‏ دین ...
یک دو سه
اباصالحی
شهید سید محمد شریفی
معجزه هزاره سوم
جز نقش تو در نظر نیامد ما را !!!
کهف الشهدا
.: حرف دل :.
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
آفاق
تا صبح انتظار
پرواز
در فراق وطنم
دختر غریب ، پایگاه عکس های جدید
یکدلی در سفر زندگی
رهروان شهدا
آتش عشق
خود شناسی خدا شناسی دنیا شناسی
موشک انداز
صور اسرافیل
خلوت تنهایی
دست نوشته های من
انتظار
فانوس
یاس کبود
موجی عشق
جاده خدا
او برای دم هر ثانیه ام رحمتی بود عظیم!
در سایه سار وحدت
یاسی
خنده بازار
خط مقدم
نهج البلاغه
یعسوب
ساغر هستی
نسل برتر
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
زندگی
در هوای دوست
بهترین بهانه
.::روستای باصفای قیدو::.
بابای دوست داشتنی
چهار زبر
محرمانه
 
>>موسیقی وبلاگ<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<