+ فرهنگ سامورایی - فرهنگ بسیجی
سلام
پیشنوشت: این بار هم پستم طولانی شد. به تجربه برام ثابت شده که پستهای طولانی مشتری کمی داره... ولی عیبی نداره..... حرفائیه که باید گفته بشه! به نخوندنش میارزه!!!
ــــــــــــــــــ
آن زمان که کشور عزیزمان ایران از داشتن بزرگترین دانشمندان به خود میبالید، کشور ژاپن جزء کشورهای عقبافتاده محسوب میشد. ژاپن، تا زمان بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، در اقتصاد حرفی برای گفتن نداشت. چه شد که ناگهان به چنین قدرتی تبدیل شد که محصولاتش سراسر گیتی را در مشت خود گرفته است؟ علت پیشرفت سریع ژاپن به سوی توسعه چیست که ما ایرانیان از آن بیبهرهایم؟!
پیشرفت ژاپن را باید در پیشینهی فرهنگی آنان جستوجو کرد. فرهنگ سامورایی که در طول زمان به صورت خفته درآمده بود، به یکباره بیدار شد و اینچنین موجبات شکوفایی یک ملت را رقم زد. در ادامه به برخی چارچوبهای اصلی فرهنگ سامورایی اشاره میکنم تا مقایسهای ذهنی با عملکرد خود داشتهباشیم...

1. کار جمعی: در فرهنگ سامورایی، هدف سازمانی بر هدف شخصی ارجحیت دارد. مطرح شدن شخص در فرهنگ سامورایی جایگاهی ندارد. ژاپنیها، علم روز دنیا را به دست گرفتهاند و از آن به بهترین شکل ممکن استفاده میکنند، ولی هرگز کسب رتبه در المپیادهای علمی و ... را هدف قرار نمیدهند.
2. بهترین بودن: ساموراییها برتریجو هستند و در هر زمینهای که وارد میشوند میخواهند بهترین باشند. میخواهند بهترین خودرو را تولید کنند، بهترین تلویزیون را صادر کنند، بهترین... . در میهن عزیزمان ایران، مصادیق این ضربالمثل زیبا به وفور جریان دارد:
!The enemy of BEST is often GOOD
یعنی معمولاً «خوب» دشمن «بهترین» است! میخواهیم یخچال تولید کنیم، میگویند اینجا را عایقبندی کنید تا صدای یخچال قطع شود، میگوییم «خـــــــــوبه آقا! مگه کی میخواد استفاده کنه! همینجوری خوبه! کفایت میکنه!». میخواهیم زعفران ایران را برای صادرات بستهبندی کنیم، «همین بستهبندی و برچسبکاری خوبه! ارزش نداره...»!
ارزش ندارد «بهترین» باشیم؟؟؟
3. وفاداری: در فرهنگ سامورایی، افراد تا پای جان به سازمان خود وفادارند و حتی اگر وجود خود را برای بقای حیات سازمان مضر ببینند، دست به خودکشی میزنند! هرگز فراموش نمیکنم که دولت ژاپن برای رفع کمبود برنج کشورش، از آمریکا برنج وارد کرد، ولی ژاپنیها در خیابان دست به تظاهرات زدند و گفتند حتی اگر از گرسنگی بمیریم، جز از برنج خود مصرف نخواهیم کرد! متأسفانه در ایران اسلامی به محض اینکه مردم با مشکلی مواجه میشوند، از زیربنا انقلاب و مسئولین کشور را زیر سؤال میبرند!
4. احترام به قانون: در فرهنگ سامورایی، سزای اهانت به قانون پذیرفتهشده «مرگ» است! قانونمداری در همهی اعمال و رفتار ساموراییها موج میزند. یکی از دوستانم که به ژاپن سفر کرده بود تعریف میکرد که در یکی از بزرگراههای ژاپن، مشکلی پیش آمد که اتومبیل آنان متوقف شد. وی افزود: حدود 50 دقیقه همان لاین بزرگراه به خاطر تراکم ترافیک مسدود بود، ولی هرگز هیچیک از خودروها از آن لاین خارج نشد و به خطوط دیگر نرفت و همچنان اتومبیلهای دیگر با سرعت فراوان در لاینهای دیگر بزرگراه در حال حرکت بودند!!! متأسفانه در ایران اسلامی، اکثر مردم تنها تا جایی به قانون احترام میگذارند که آن را همسو با منافع خود تشخیص میدهند.
5. فرمانپذیری: شخص رهبر در فرهنگ سامورایی، قانون ناطق است و اطاعت بی چون و چرا از وی اولویت اول سازمان محسوب میشود. هرگز فراموش نمیکنم که رئیسجمهور ژاپن برای صرفهجویی در مصرف برق، در تلویزیون ظاهر شد و استفاده از لباس خنک را به جای کتوشلوار رسمی جهت استفاده در ادارات توصیه نمود و همه اطاعت کردند... . در کشور عزیزمان ایران، ولی معظم فقیه بارها امر به تولید علم، نهضت نرمافزاری، صرفهجویی، نوآوری و ... کردهاند. به راستی کدامیک از ما در زمینهی اجرای فرامین ایشان گام برداشتهایم؟! آیا عید سعید فطر که ایشان امر به صرفهجویی کردند، تغییری در رفتار مصرفی ما ایجاد کرد؟! آیا به تولید علم پرداختیم؟! در سال نوآوری و شکوفایی سهم ما از «لبّیک» چیست؟!
ـــــــــــــــــــ
فرهنگ سامورایی، در برابر فرهنگ بسیجی (به معنای واقعی کلمه) بسیار بسیار ضعیف است. فرهنگ بسیجی در گوشت و پوست و استخوان ما ایرانیها ریشه دوانده است و جنگ تحمیلی آن را از قرنها خواب بیدار کرد، ولی متأسفانه دوباره داریم آن را میخوابانیم! برای بسیجیهایی که روی مین میخوابیدند تا عملیات شکست نخورد، هدف شخصی مهمتر بود یا هدف سازمانی؟! هنگامی که امام امت فرمان میداد فلانجا باید آزاد شود، همین یک جمله کافی بود تا جانبرکفان بسیجی همه چیز را در راه اجرای فرمان مولایشان فدا کنند. بسیجیانی همچون شهید دکتر بهشتی، پروفسور مصطفی چمران، شهید زینالدین (رتبهی ممتاز ورود به دانشگاه) و ...

...
روحیهی بسیجی را در خود و جامعه زنده نگه داریم...
ـــــــــــــــــــ
پسنوشت: ای خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان، مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر میفروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همهی آن تیرهدلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آنگاه خود، خاضعترین و افتادهترین فرد روی زمین باشم.
(مناجات شهید چمران در دوران دانشجویی در آمریکا)
نوشته شده توسط : عمو اکبر
سلام
تورم قیمتها در ماههای اخیر بسیار چشمگیر بوده و اکثر اقشار جامعه از گرانی به ستوه آمدهاند. در این نوشتار سعی دارم به برخی از علل اصلی گرانی اشاره نمایم تا به صورت آگاهانه به واکاوی این پدیده بپردازیم و کسی را ظالمانه متهم نکنیم.
1. نرخ کالاها در کشور عزیزمان ایران، از بسیاری کشورهای توسعهیافته و ثروتمند پایینتر است. اصولاً هرچه کشوری عقبماندهتر و فقیرتر باشد، قیمتها در آن کشور ارزانتر از ارزش واقعی کالاهاست. مثلاً اگر کسی که در ایران زندگی متوسطی دارد با همین درآمد به یک کشور عقبتر از ایران (ونزوئلا، افغانستان، و ...) سفر کند، میتواند رفاه بیشتری برای خود فراهم نماید و در آنجا ثروتمند محسوب خواهد شد. هرچه فاصلهی ما با کشورهای توسعهیافته (از نظر رشد اقتصادی و توسعهیافتگی) کمتر شود، قیمتها نیز در کشورمان واقعیتر خواهد شد؛ تا جایی که دو کشوری که از نظر توسعهیافتگی یکسان هستند و قدرت اقتصادیشان برابر است، قیمتهای تقریباً واحدی برای کالاهای خود دارند.
سرعت رشد اقتصادی کشورمان طبق آمارهای بینالمللی در سالهای اخیر زیاد شده و لذا افزایش رشد قیمتها نیز دور از انتظار نیست. آنچه مسلّم است، مسیر رشد اقتصادی مسیری است که توسط کشورهای توسعهیافته تجربه شده است و مادامی که کالایی در کشور ما ارزانتر از آن کشورهاست، این افزایش قیمت همگام با رشد اقتصادی ادامه خواهد داشت.
2. یک پارچ آب میتواند 10 نفر را سیراب کند، ولی اگر دو پارچ آب دیگر به آن اضافه کنیم و 40 نفر نیز به تشنگان اضافه شود، سهم آن 10 نفر کمتر خواهد شد و اگر خودخواه باشند معترض خواهند شد!
سیاست اصلی دولت نهم، عدالتطلبی است. جناب آقای دکتر احمدینژاد از همان ابتدا توجه خود را به نقاطی معطوف کرد که از دید دولتهای قبلی دور مانده بود. شهرستانهای کوچک و اقشار فقیر جامعه که به فرمودهی امام خمینی (ره) صاحبان اصلی انقلاب هستند، کمکم به ورطهی فراموشی سپرده شده بودند. طبیعی است کسانی که سر سفرهی نفت 7 دلاری به شادمانی نشسته بودند، نسبت به سهم خود از نفت 100 دلاری معترض باشند! اعتراض این قشر ساکن در کلانشهرها، در برابر بارقههای امیدی که در جان پابرهنگان روستایی و مرزنشین روئیده است، هیچ محسوب نخواهد شد! بیتالمال مسلمین، تبعیض نمیشناسد و دولت نهم شجاعانه صاحبان بیتالمال را از 20 میلیون نفر به 70 میلیون نفر افزایش داده است. ناشکر نباشیم!
3. یکی دیگر از علل تورم در ایران، تورم جهانی است. در ماههای اخیر، تمام کشورهای جهان دچار تورم شدهاند و مثلاً افزایش چشمگیر قیمت نفت و طلا ربطی به سیاستهای اقتصادی دولت ایران ندارد. قیمت نفت و طلا در کشور، تابع قیمت جهانی آنهاست. به دنبال گرانی این دو کالای اساسی، همهی کالاها در عرصهی بینالملل دچار تورم شدهاند؛ تا جایی که حتی کشورهایی مثل امارات متحدهی عربی که طرفدار اقتصاد باز به صورت مطلق هستند مجبور شدند برای برخی کالاها سقف قیمت تعیین کنند! پس بخشی از تورم ایران ناشی از تورم جهانی است.
4. نفت ایران به دلار فروخته میشود، ولی واردات ایران بر حسب یورو است! از آنجا که واردات ما بیشتر از صادراتمان است، تفاوت قیمت یورو و دلار آسیب جدی به اقتصاد ما وارد میکند. مادامی که اپک مبنای مبادلات خود را از دلار به یورو تغییر ندهد، افزایش قیمت نفت برای ایران مضر خواهد بود! (دقت کنید!). زیرا به دنبال افزایش قیمت نفت، واردکنندگان نفت نیز قیمت کالاهای صادراتی خود را افزایش میدهند. ولی افزایش قیمت آنها بر مبنای یورو است که نسبت به دلار ارزش بیشتری دارد و در نتیجه ما باید هزینهی بیشتری برای واردات خود بپردازیم.
5. اگر نمودار جمعیتشناسی هر کشوری را به ترتیب سن ترسیم نماییم، از آنجا که هر چه سن افراد بالاتر میرود به خاطر مرگ و میر و ... جمعیت آن سن کاهش مییابد، نمودار تقریباً به صورت یک هرم درمیآید. به این هرم، «هرم جمعیتی» گفته میشود که در مطالعات استراتژیک و برنامهریزیهای بلندمدّت بسیار راهگشاست.
هرم جمعیتی ایران به شکل زیر است:
همانطور که ملاحظه میکنید، نظم این هرم در سنین 18 تا 25 سال به هم خورده که ناشی از انفجار جمعیت ایران در سالهای 1361 تا 1367 است که بیم خسارات جانی ناشی از ادامهی جنگ تحمیلی منجر به آن شده است. این موج انفجار جمعیت که در مسائل جامعهشناختی به baby boom شهرت دارد، مانند ملخهایی که به مزارع حمله میکنند به هر برههای از زمان که برسند ایجاد بحران (در اثر تقاضای فزاینده) میکنند. baby boom ایران در همان ابتدا کشور را با بحران شیرخشک مواجه کرد! سپس وقتی به سن مدرسه رسیدند، بحران کمبود فضای آموزشی در کشور به وجود آمد تا جایی که برخی مدارس مجبور شدند دوشیفته (صبح/ بعدازظهر) فعالیت کنند! در سنین کودکی باعث رشد قارچی کارخانههای پفکسازی و ... شدند! در سنین نوجوانی کارخانههای تولید دوچرخه و (کمی بعد) تولید موتورسیکلت چند برابر شدند! چند سال پیش کشور را با بحران کنکور و ورود به دانشگاه روبهرو کردند و در هر محفلی از معضل کنکور سخن رانده میشد و همه از این آب گلآلود در حال ماهیگیری بودند (آموزشگاهها، مدرسین، مؤلفین کتب کمکآموزشی، ...). اکنون این قشر به سنی رسیدهاند که در پی تشکیل زندگی و تهیهی مسکن برآمدهاند. برنامهریزی برای تقاضای این قشر باید سالها قبل توسط سازمان مدیریت و برنامهریزی در دستورکار قرار میگرفت. طبیعی است که بدون برنامهریزی، اکنون با بحران مسکن مواجه خواهیم شد! نمونهای دیگر از اثر baby boom را میتوان در رشد پیشبینی نشدهی (!) سفرهای نوروزی امسال جستجو کرد، زیرا این قشر به سنی رسیدهاند که ماهیت ذاتی آن مسافرت و گردشگری است. جالب آنکه هر کس از هر گوشهای سعی دارد رشد چشمگیر گردشگری نوروزی امسال را به فعالیتها و سیاستهای دقیق خود نسبت دهد!
اگر همچنان دست روی دست بگذاریم، باید برای دست و پنجه نرم کردن با بحرانهای بزرگ دیگر همچون بحران کار، بحران خودرو، بحران ازدواج، ...، بحران بیمارستان و حتی بحران سنگقبر به انتظار بنشینیم! حل چنین بحرانهایی به صورت کوتاهمدت امکانپذیر نخواهد بود.
6. سرمای خشک و بیسابقهی امسال، ضربهی بزرگی به اقتصاد کشور وارد کرده است. نمونهی کوچک آن، از بین رفتن هشتاد درصد باغات انار کاشان است که به گفتهی کارشناسان تا 5 سال دیگر بار نخواهند داد! پس مثلاً اگر قیمت انار در سال جاری بیش از حد انتظار بود، ارتباطی به سیاستهای اقتصادی دولت ندارد.
7. انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ تحمیلی باعث شد مسئولین کشور سیاست کوپن و یارانه را دنبال کنند. ولی پس از پایان دورهی بحران، کسی جرأت نکرد این سیاست را ملغی کند! ادامهی اهدای یارانه به مردم ضرر بزرگی به اقتصاد کشور میزند. پرداخت این پولهای بیبهانه باعث شده مردم ایران در کار خود کمفروشی کنند. اکنون که به خاطر حذف پلکانی این یارانهها، مردم مجبورند قدری بیشتر زحمت بکشند تا گلیم خود را از آب بیرون بکشند، صدای اعتراض همه بلند شده؛ در حالی که حتی اکنون نیز کار مفید و مشغلههای شغلی ایرانیان بسیار بسیار کمتر از امثال ژاپنیها و آمریکاییها و ... است!
8. با وجود تمام عللی که برای گرانی و بحران تورم برشمردم، وجود برخی شیطنتهای سیاسی هم بیتأثیر نبوده است. کما اینکه حرکتهای مافیایی و برنامهریزی شدهی رشد انفجاری قیمت برنج برای تخریب وجههی اقتصادی دولت خدمتگزار، به اثبات رسیده است!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن: با توجّه به همگرایی علل فوق در این برهه از زمان، باید خداوند را شاکر باشیم که سکّان اجرایی کشور به دست جناب آقای دکتر احمدینژاد افتاده است. همچنان که به لطف ایزد منان، در سالی که بسیاری از خانههای کشور از شدت ریزش برف ویران شد، تهران از وجود شهرداری چون وی به خود میبالید. واقعبین و منصف باشیم و مطمئن باشیم دشمن خیرمان را نمیخواهد و سخنی که همسو با سخنان دشمن قسمخوردهی ماست، به نفع ما نخواهد بود...
نوشته شده توسط : عمو اکبر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن. 1:
در تفسیر فرات کوفی از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که فرمودند:
إنا أنزلناه فی لیلة القدر،
اللیلة فاطمة، و القدر الله؛
فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد أدرک لیلة القدر.
و أنما سمیت فاطمة لأن الخلق فطموا عن معرفتها؛
و قوله و ما أدریک ما لیلة القدر، لیلة القدر خیر من ألف شهر، یعنی خیر من ألف مؤمن و هی أم المؤمنین.
تنزل الملائکة و الروح فیها، و الملائکة المؤمنون الذین یملکون علم آل محمد.
و الروح القدس هی فاطمة.
بإذن ربهم من کل أمر سلام هی حتی مطلع الفجر، یعنی حتی یخرج القائم.
مراد از «لیلة» در آیهی «إنا أنزلناه فی لیلة القدر» فاطمه است و مراد از «القدر»، الله است.
پس هر کس حقیقت فاطمه را به درستی بشناسد، به راستی که شب قدر را درک کرده است!
و اینکه نام آن حضرت را فاطمه (=جدا شده) گذاشتهاند به این خاطر است که خلایق از شناخت وی بریده و جدا شدهاند...
پ.ن. 2:
آن روزها،
روزهای کودکی و بیقراری،
کتابهای درسی ما همیشه با عکس شما آغاز میشد؛
با همان لبخند ساده و صمیمی که انگار مستقیم خیره شده بودید به چشمان ما،
که «امید من به شما دبستانیهاست...»؛
حالا
امیدتان برای خودش کسی شده و قدم به دانشگاه گذاشته است آقا!
... و هنوز
جای لبخند شما
اینجا
گوشهی قلب ما
صفحهی اول تمام کتابهای درسیمان
خالیست...
نوشته شده توسط : عمو اکبر
بسم رب الشهداء و الصدیقین
سلام
چندی است که سال جدید آغاز شده است. این دلنگار نیز به بهانهی «بیبهانه نوشتن» ورق میخورد. برگ اوّل را با چگونگی نگاهمان به زمان، سیاه میکنم...
زمان، خطّی است، نه دایرهای! این لحظه، با لحظهی پیش تفاوت دارد. ما مجبوریم برای بخشهای مختلف زمان، نامهای مشابه اعتبار کنیم! مجبوریم ساعت 2 بعد از ظهر امروز را، مانند دیروز، مانند پریروز، و مانند روزهای دیگر، 2 بعد از ظهر بنامیم! مجبوریم شنبهی این هفته را، مانند تمام هفتههای سال، شنبه بنامیم! ولی آیا این شنبه، همان شنبهی گذشته است؟!

در کنکور شرکت میکنیم. میگویند: نگران نباش، اگر قبول نشدی، انشاءالله سال بعد قبول میشوی.
آیا سال بعد، به اعتبار اینکه بر دایرهی نامهای اعتباری قرار دارد، منطبق بر امسال است؟؟؟
تصمیم میگیریم هر روز صبح ورزش کنیم. صبح، خواب فریبمان میدهد. میگوییم فردا جبران میکنیم!
عهد میکنیم 40 صبح، دعای عهد بخوانیم. روز دوازدهم عهدشکنی میکنیم. مهم نیست!
امروز نشد، فردا!
این هفته نشد، هفتهی آینده!
...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن. 1: مادامی که زمان را خطی نبینید، پیشرفت نخواهید کرد!
پ.ن. 2: با درج مشخصات ریز و درشت خود در پارسییار مخالفم. ولی «بهترین حرف» را نیکو میدانم. آن را بخوانید و روی معکوسش نیز اندیشه کنید!
نوشته شده توسط : عمو اکبر
لیست کل یادداشت های این وبلاگ